تبليغاتX
تک ستاره ی قلبم
دیر زمانیست که دلم با غم پیمانی جدا ناشدنی بسته........

من امشب، باز امشب، گرمی دستات و کم دارم                  من از عاشق شدن با دلهره، با ترس بیزارم

همیشه فاصله تلخه، ولی امید باقی هست

نگو آسون خداحافظ، تحمل کن، یه راهی هست

یه راهی که تو اون شاید پناه تازه ای باشه

فقط باور کن امشب، می شه بی خورشید فردا شه!

من امشب، باز امشب، با تو از عاشق شدن می گم           من از آغاز تا پایان جنگ تن به تن می گم

تو هم فردا به احساس غم دلتنگی عادت کن                 اگه سخته، نمی تونی، بگو، راحت شکایت کن

همیشه فاصله ...

 

دیدی چقدر این روزا صبور و آرووم شدم که حتی خودم هم باور نمی کنم

هیچ کس حتی خودت این صبوری رو باور نمیکنه

ولی حقیقته ...

انقدر خسته ام که نای بودن ندارم...

فقط می تونم بگم دوستت دارم تا ابد تا همیشه

به امید اون روزی که همه ی این صبوری هامون نتیجه بده

خدا جونم خودت گفتی صبر صبر صبر

حالا منتظر جوابم

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 23:25  توسط paniz | 

تولدت مبارک عزیزم

امیدوارم سال های سال خوش و موفق زندگی کنی و غمی نداشته باشی

دوستت دارم تا ابد تا همیشه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 1:7  توسط paniz | 

تک ستاره ممنون به خاطر همه ی خوبی هات

به خاطر برگشت دوباره و به خاطر نگه داشتن این عشق

و ممنون به خاطر این شعر  و ای آهنگ ...

و ممنو به خاطر این جمله که دوباره بهم دادی ....

 

خیلی سخته ٬ نمی شه ٬ نمی دونم بی تو چه جوری می خوام بمونم تا ابد

همیشه دوریت و چه جوری می تونم تحمل بکنم

این بار می خوام بخونم تا بدونی که تو رو دوست داشتم و دارم و خواهم داشت تا ابد

بیا برگرد که من فقط به عشق تو گرفتارم و

این دل نداره دیگه طاقت بیا که چشم به راهتم عزیزم

پس برگرد زود بیا عزیزم خونه منتظر نگاه و قدمات

برگردکه این دنیا بی تو دیگه هیچ ارزش و حال و صفایی نداره

پس منتظرت می مونم تا همیشه این تنها کاریه که می تونم بکنم

از سر صبح تا خود شب دعا کردم تا شاید برگردی پیشم

پس دیگه بیشتر از این نده آزار این دل شکسته ی من

هر چی که تا حالا این  از دوری تو کشیده دیگه بسه براش

فقط آرزوش اینه که باشه واسه تو٬ بتپه واست

اما غصه ی رفتنت ٬ بوییدن عطر تنت ٬ یادآوری نگاهت هنوز توی ذهن منه

هنوزم به دست منه ٬ خاطرات تلخ منه ٬ دل ساده ی منه که هنوزم به فکر برگشتنه

می گردم تو خاطراتم میگم بازم میگم خاطرخواتم صد بار صد بار دیگه داد می زنم خاک پاتم

هنوز تو نخ عکساتم خنده هات و گریه هاتم

اگه رفتی بدون من بدون چشم به راهتم

تنها دلخوشیمه که دوباره تو رو ببینم و بگم دوست دارم عزیزم هیچ وقت از پیشم نرو

ناراحتم نمیتونم فقط باید بشینم و  چشمام و بدوزم  به در و صدا کنم اسم تو رو

بدون تو نمی تونم فقط باید بدونم و رفتی ندیدی نگفتی پشت سرت اسم من و

رفتی نخواستی ببینی گریه های شبونم و

آره بدون پشیمونم ٬ نمی تونم بخونم و

گریه های شبونم می شکونه دل شب و 

آره یاد داغ دستا می سوزونه تن من و  

امیدوارم یه روزی بفهمی دوست دارم حاظرم به خاطرت رو رفتن پا بذارم

بیا برگرد که برگشتت برای من می شه امید دوباره ی زندگی کردن

حس جدید رهایی از انتظار و هم تجلی تازه از عشق تو قلب سرد من

چیکه چیکه اشکام ریختن تو اونا رو ندیدی

مثل یه پرنده از درخت عشقم پریدی

رفتی خونت و ساختی رو یک درخت دیگه

اصلا انگار صداهای من و نمی شنیدی

شبا نمی خوابیدم نبینم کابوس رفتنت ٬ حالا که رفتی می خوابم تا تو رویا ببینمت

دلم تنگ شده حتی واسه نگاه کردنت ٬ وقتی داشتی می رفتی نشنیدی صدات کردمت

چرا می خنده عکست تو قاب همیشه به گریه هام ٬ چرا با خودت بردی خاطرات از تو رویاهام

صدام نگام میاد به یاد ٬ دادی به باد  تو خاطرات

بارون بهاری ببار تا نبینه سن اشکام

فاصله میزنه صدام ٬ تنهایی نمیده نجات

چرا رفتی نریخته بودم مگه همه چیزم و به پات

با یادگاری هات  ای کاش بتونم بیارم به یاد روزای خوش با تو تو بارون رفتن باهات

دلم تو سینه سنگینی کرد دادم بشکنه

واسه یه بارم شده ستاره هام  رو بشمره

توی شب عشقمون نداشتم یه ستاره

اونم پر کشید و رفت که خورشید و واسم بیاره

می خوام ببینمش یه روز  و بهش بگم با اشاره  زدی زیر همه ی قولات  اشکالی نداره

من و تو میبینیم همدیگه رو یه روز دوباره تو جایی که زمان و مکان معنایی نداره

  

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 1:31  توسط paniz | 

نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه می لغزد

ولی یاران نمی دانند که من  دریایی از دردم

به ظاهر گرچه می خندم ولی اندر سکوتی تلخ می گریم ............

 

عزیزم با تمام وجود دوستت دارم و تو این لحظه به یاد سال قبل هستم...

 یادته  چطور با نگاهمون  لحظه ی تحویل سال رو تبریک گفتیم ....

یادش به خیر ...

تا ابد منتظرتم

و از خدا می خوام که همه ی عاشقای منتظر تو این سال به عشقشون برسند

خدایا با تمام امید منتظر لطفت می مونم

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 0:15  توسط paniz | 

ساعت بازده و نیم است .

برایت پیغامی مي فرستم

طبق معمول هر صبح

كه پیروز و بر قرار باشی .

دوستت دارم .

چه یادم باشی

چه نباشی !!!

 

به تو سپرده بودمش

با هزار و يك امید .

و امروز برای هزار و يكمين بار

دلم را مي برم

تا شکستگی اش را ...

گچ بگیرند !!!

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 22:10  توسط paniz | 
 
+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 22:33  توسط paniz | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 23:19  توسط paniz | 

 

چرا غم زده بنشینم

در انتظار بهار٬ كه نامی بیش نیست ؟!

بگذار برف ببارد

و باران های ناگاه .

ما را قلبی بهاری بس است

 

در این سرمای جانکاه !!!

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 15:9  توسط paniz | 

عزيزم تا ابد عاشقت مي مونم

دوستت دارم تا هميشه

عزيزم دلم برات تنگ شده

من و ببخش اگه نامهربونم و گاهي ازت دلگير مي شم ....

فقط واسه دلتنگيه .....

 

 

____♥♥♥_____♥♥♥_____ __♥_____♥_♥_____♥___ __♥______♥______♥___ ___♥___Happy___♥____ _____♥_______♥______ _______♥___♥________ _________♥__________ _______♥___♥________ _____♥Valentine♥____ ___♥____Day____♥____ __♥______♥______♥___ __♥_____♥_♥_____♥___ ____♥♥♥_____♥♥♥_____

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 22:42  توسط paniz | 

ای دل تنها چيه چشم انتظاری        باز يه لحظه يه دم آرووم نداری

مثل زمستون تو حسرت بهاری      باز عشقت خیمه زد رو خونم

باز یادت آتیش زد به آشيونم     باز بي تو باید تنها بمونم

بيا سکوت لبهات هنوز حرمت خونه س

پرنده ي دل من هنوز بي آشيونه س

بيا پر از اميده هنوز این دل خسته

هنوز به پای چشمات پای عشقت نشسته

توی آسمون دنیا هر كسي ستاره داره

چرا وقتی نوبت ماس آسمون جايی نداره

واسه من تنهايي درده درد هیچ كس و نداشتن

هر گل پژمرده ای رو رو كوير سینه کاشتن

دیگه باور کردم انگار كه باید تنها بمونم     تا دم لحظه ي مردن شعر تنهايي بخونم

بيا سکوت لبهات هنوز حرمت خونه س

پرنده ي دل من هنوز بي آشيونس

بيا پر از اميده هنوز این دل خسته

هنوز به پای چشمات پای عشقت نشسته

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 23:21  توسط paniz | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
نکند مرا به شهر فراموش شدگان ببری كه دل تنهاي من مي گیرد ....
پس هر شب بيا و مرا با خود به خواب خود ٬ خاطره ها ببر ...
بي آنكه كسي بداند یا بفهمد

نوشته های پیشین
بهمن 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
پیوندها
آفتابگردون دوست داشتنی
دوست اول وآخر خودم
مانلی گل
غریبه ی رهگذر
تازه کار
بهشت گمشده
.-^^parseh ^^-.
مجتبی مشکی پوش
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان